بیراهه های دل

...بیراهه های دل یعنی تمام راههایی که دل، بی تو در آن سرگردان است

 

نوشتن ،

کار ِ من نیست،

بگذار برایت

ناله هایم را

بخوانم....

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢ خرداد ۱۳٩۱ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

سرم رو میذارم روی کتاب،

یک لحظه خوابم میبره...

با صدای خبرنگار ِ تلویزیون می پرم...

/ بهش پیام میدم : روی کتاب خوابم برد، خوابتو دیدم!

میگه : الهی ! جیگرتو ! می بوسمت...!!! /

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢ خرداد ۱۳٩۱ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

  / کسی جرمی نکرده

            گر به ما این روزها

                    عشقی نمی ورزه

                        بهایی داشت این دل پیشترها

                                         که این روزا نمی ارزه.../

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢ خرداد ۱۳٩۱ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

دلم

هرگز خانه ی کینه نبوده

شاید

برای همین

هر کس آمد

زخمی زد

و

- بی واهمه ای از نفرت -

رفت....

 

نوشته شده در دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

امروز ،

صدای ِ خستگی هاش رو

از این همه فاصله شنیدم!

چقدر بد شدم من...

چقدر بد شدم من...

چقدر بی انصافی می کنی «بانو میم » ...

* منم ادعای دوستی دارم ، وقتی این همه بهت بی اعتمادم !!

 

نوشته شده در دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

سلام ِ نماز رو که میدم(یا می گم ؟؟!)

یه موج ِ آرامش به قلبم می رسه...

میدونم کنارمی...

میدونم تنهام نمی ذاری...

میدونم آخر ِ همه ی تنهایی ها و سرگردونی هام

ایمانم به عظمت و مهربونی ِ تو بیشتر میشه...

خدایا !

ببخش گاهی اگه به جرم ِ خطای آدمها ، به تو پیله می کنم!

میدونی که همه ی امیدم تویی...

 

نوشته شده در دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

دنیای این روزهای من

اندازه ی  همین اتاق ِ چند در چند ِ ...

پس وسعت ِ تنهاییم

چرا انقدر بی انتهاست

حتی بلندتر از سقف ِ اتاقم... ؟؟

نوشته شده در یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

ایمان دارم

هرگز نخواهی فهمید

سرنوشت

بعد از هر ناکامی

چگونه مرا تا مرز ِ نابودی می رساند

و من

چگونه

در حسرت ِ آغوش ِ امن

و شانه های مهربانت

جان می دهم...

 

نوشته شده در یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

هزار بار  کابوس ِ او

 مرا

می پراند از خواب،

باز چشم روی هم میگذارم

به امید ِ اینکه

اینبار

رویای تو

را ببینم...

 

نوشته شده در یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

آهای دنیا!

یعنی همه چیزت کامل بود؟

تنها نقصی که داشتی

این مهر ِ ثبت ِ ازدواج و طلاق به فاصله ی 15روز بود؟؟؟!!!

* دچار ِ سرگردانی های یک زن ِ مطلقه ام....

 " یک زن ِ مطلقه " چه واژه ی غریب و آشنایی...

 

نوشته شده در یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

+ ه س ت م

اما

خ س ت ه ...

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

میدونی ؟

خوندن ِ نوشته های من ،

برای تو بهانه است!

شاید هم دلیل!

شاید هم امید !!

شاید هم علاقه !

شاید هم سرگرمی!

شاید هم تفریح...

اما

خوندن های تو

دردی از من دوا نمی کنه !

من ،

قبل از این دنیای مجازی،

یک آدم ِ واقعی ام...

آدمی که روزی ، روزگاری ..........

..........

......

...

.

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

امروز ، روز ِ جهانی ِدوست ِ خوب ِ ...

بی انصافی نکرده باشم

باید به کسی تبریک بگم !

اما کجاست " کسی "... ؟؟؟

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

کنار ِ پنجره ایستادم،

نه!

این ارتفاع هم نمی تواند

دردهای مرا بشکند...

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

فصل های زندگی ِ من،

همیشه سرشار بوده از حس های تازه و ناب...

گاهی شاد ، گاهی غمگین...

اما همیشه،

آخر ِ تمام ِ قصه ها،

عاشق موندم

به تمام ِ احساس های " پاکی " که دلم رو لرزونده...

* گاهی گر از ملال محبت ........

 

نوشته شده در شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

آهای دنیا !

چشمهات رو باز کن!

من " بیدی " نیستم

که بشکنم !!

خم میشم،

به زمین می رسم،

اما محکم تر قامت راست میکنم !

 

نوشته شده در شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

+ فردا ، نمایشگاه ِ کتاب ،غلط کرده منو یاد ِ خاطره ای بندازه !!!

 

نوشته شده در شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

بعد از دو روز بیماری و تو رختخواب افتادن و غذا نخوردن،

امروز کمی بهتر بودم!

از خونه رفتم بیرون که هوایی بخورم،

دستم همش به شلوارم بودنیشخند

به دوستم میگم : شصتاد روز جون می کنم ، 100 گرم وزن اضافه کنم

با یه مریضی ، چند کیلو کم میکنم و شلوارم آویزون میشه نیشخند

بی تعارف و رودروایسی میگه : بس که خری عینک

* میدونم دیگه اینجا رو نمی خونی ، اما منو ببخش...

به خاطر ِ همه ی تلخی هام...

 

نوشته شده در جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

اسمش رو که روی گوشی می بینم ، لبخند میزنم !

لبخند ِ رضایت !

با خودم عهد کرده بودم که اگه زنگ نزنه ، حتی اسمش رو هم دیگه نیارم!

سلام رو طوری میگه که انگار میخواد فحش بارونم کنه !

انقدر عصبانی که .......

صدای آرومم رو که میشنوه ، دلش نمیاد!

آروم میشه و میگه : باز که غر زدی غرغرو خانوم....

و میخنده....

_ چقدر من شرمنده ی این خنده ها و مهربونی هام..._

حرف میزنه...به جای یک غر ِ من هزار تا غر میزنه !

مثل ِ همیشه میخواد آرومم کنه...میخواد درکش کنم...میخواد بهش حق بدم...

میخواد آروم باشم...

نمی دونه....نمی دونه که چقدر این روزها کاسه ی صبرم لبریزه...

نمی دونه که فقط دلم یه جای دنج  و  بی دغدغه میخواد......

نمی دونه ....

* بازم قصه همونه که بود....

 

نوشته شده در جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

آآآآآه ه ه ه میکشم!

میگه : تو چته؟؟

میگم : هیچی!

میگه: این چشم های گود رفته ، این رنگ ِ پریده ، این آه های عمیق... ؟؟

میگم : اینا یادگار ِ حماقت هایی ِ که .......

میگه : سخت میگیری...

میگم : ساده گرفته بودم...

میگه : فراموش کن...

میگم : فراموشی سهم ِ زنده هاست، من قاطی ِ زنده هام

وگرنه خیلی وقته نفس هام بوی مرگ گرفته...

میگه : روز به روز تلخ تر میشی...

میگم : خسته ام...خسته...بفهم...

.....

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

این دنیا

دیگه جای موندن نیست

باید رفت

وعده ی بهشت هم فریب بود !

باید دل به جهنم سپرد....

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

خدایا !

پول ِ قبر هم با خودم !!

تو فقط این نفس ِ لعنتی رو بگیر قبل از اینکه خودم دست به کار بشم !!!!

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

دنیا را بغل گرفتیم

گفتند امن است ، هیچ کاری با ما ندارد

خوابمان برد

بیدار شدیم

دیدیم

آبستن ِ تمام ِ دردهایش شده ایم...

(مرحوم حسین پناهی)

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

زن بودن خیلی سخته...

باید لطیف باشی تا دوست داشته بشی

باید احساس به خرج بدی تا دوست داشته بشی

باید صبور باشی تا دوست داشته بشی

باید یک دنیا حرفهای زیبا بزنی،

یک دنیا نگاه ِ مهربون داشته باشی

یک دنیا ایثار داشته باشی

اما

یکروز به جرم ِ لطیف بودن و احساس داشتن رها میشی !

یکروز نگاه ِ مهربونت آزار دهنده میشه

حرفهات تکراری میشه

و تو...

محکومی که بمونی با خیال ِ تمام ِ دروغ هایی که شنیده بودی...

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

ایمان دارم

حتی اگه خودت هم دوباره بیای

نمی تونی این روح ِ مرده رو جون بدی.....

* دلم میخواد کسی رو ببینم که ایمان دارم من رو با این قیافه هرگز نمیشناسه.....

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

دلگیر ، غمگین ، تنها و تنها و تنها که باشی

حتی باور ِ نگاه کردن ِ خدا

به چشمهای اشکبارت

مرهمی میشه روی همه ی زخم های بی نهایتت...

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

دقیقه هایم را
نفس می کشم
باید
هوای روزهایم را داشته باشم...؛

 

 

نوشته شده در شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

ابرهای تنهایی که باریدن گرفت،
درنگ نکن،
چشمها را روی هم بگذار،
چشم که بگشایی،
رنگین کمانی خواهی دید،
به وسعت ِ بی نهایت...

نوشته شده در شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

هیچ دری در دنیا
بسته نیست،
روزنه ای از نور می تابد،
روشنی را
_ هرچند کوچک _
میهمان ِ چشمهایت کن...

نوشته شده در شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

 

این خلسه رو دوست دارم

جایی که یاد ِ تو آتیش میزنه به همه ی وجودم

هر آهنگی که گوش میدم تو رو میاره به یادم

دلم میخواد با نفرت ازت بگم

اما

ته ِ دلم " دوستت دارم دیووونه " موج میزنه...

 

* نیستی ، اما حتی نبودنت ،  ذره ای از حسم کم نکرده.......

 

نوشته شده در شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط بانو «میم» نظرات () |

Design By : Night Melody