اسمش رو که روی گوشی می بینم ، لبخند میزنم !
لبخند ِ رضایت !
با خودم عهد کرده بودم که اگه زنگ نزنه ، حتی اسمش رو هم دیگه نیارم!
سلام رو طوری میگه که انگار میخواد فحش بارونم کنه !
انقدر عصبانی که .......
صدای آرومم رو که میشنوه ، دلش نمیاد!
آروم میشه و میگه : باز که غر زدی غرغرو خانوم....
و میخنده....
_ چقدر من شرمنده ی این خنده ها و مهربونی هام..._
حرف میزنه...به جای یک غر ِ من هزار تا غر میزنه !
مثل ِ همیشه میخواد آرومم کنه...میخواد درکش کنم...میخواد بهش حق بدم...
میخواد آروم باشم...
نمی دونه....نمی دونه که چقدر این روزها کاسه ی صبرم لبریزه...
نمی دونه که فقط دلم یه جای دنج و بی دغدغه میخواد......
نمی دونه ....
* بازم قصه همونه که بود....
نوشته شده در جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت
۳:۱٩ ب.ظ توسط بانو «میم»
نظرات () |